avatarBeatrix Of North

Summary

کریسمس جاری مانوئل و خانواده‌ش را در حالت غمگین و ناراحتی به خاطر فوت داییش احداث کرده است.

Abstract

این کریسمس با وجود ویرانگری‌های حسی بر خانواده‌ی دایی مانوئل، که چند ماه پیش فوت کرده، بر پیر به ارمغان می‌آید. مادرش هنوز در سوگ تسلی‌ها است و شب قبل از کریسمس دو نفر در اتاق نوجوانی مانوئل به مراتب می‌خوابند که برخی از اعضا خانواده، مانند خواهر او، قبلاً به اتاق نارنج شده‌اند. شام این شب، به ازای سرکوبی از شیا غاز نمی‌خورند، با اینکه آنها هم کودکانه رفته‌اند تا همه سالاد سیب‌زمینی، سوپ سبزیجات و ماهی سوخاری بخورند. در این میان، درخت کریسمس زیبا تزئین شده‌ی خانه‌ا و آویزها نیز به خوبی با توپ‌های شیشه‌ای و تصاویر فرشته دکوره‌اند، ایستاده برای افرادی که ترجیح دادند جلوی درخت به جای پارسال‌گیری محدودی باشند. هم‌اینه کامپیوتری‌ای که در روزهای قبل به عنوان هدیۀ اصلی مورد دریافت قرار گرفته، تعداد پارسال‌ها کمتر شده‌ی است، اما آوردن آن‌ها به همراه هدایای سنتی شیرینی و روتختی‌های کوچک، نمی‌تواند روی توجهی که مردم در سال‌

کریسمس

کریسمس امسال در شنل نامرئی غم پیچیده شده بود. دایی مانوئل چند ماه پیش فوت کرد و مادرش به وضوح همچنان ناراحت بود. شب قبل از کریسمس به آنجا رفتیم و در اتاق نوجوانی مانوئل روی تختش خوابیدیم. عرض تخت صدوچهل سانت بود و جای کافی برای دو نفر نداشت. خواهر مانوئل زودتر از ما آمده بود که شام اصلی را برایمان پخت. این‌طور که متوجه شده‌ام همه در این شب غاز نمی‌خورند و جاهایی رسم دارند ماهی بپزند. ما هم ماهی سوخاری خوردیم با سالاد سیب‌زمینی، سوپ سبزیجات هم بود و برای دسر هم اشترودل سیب.

درخت کریسمس در اتاق نسبتاً بزرگی گذاشته شده بود، خیلی زیبا تزئین شده بود، علاوه بر توپ‌های شیشه‌ای رنگی و تصاویر کوچک از فرشته‌ها جاشمعی‌های کوچکی بر شاخه‌های درخت وصل شده بود و شمع‌های کوچکی در آن می‌سوخت. یکی از آویزها بافت کروشه بود که خواهرش با کاموای قرمز بافته بود. نور اتاق از همین شمع‌ها تأمین می‌شد، ایستادند جلوی درخت و با هم سرودی به آلمانی خواندند و تمام که شد لامپ اتاق را روشن کردند. همدیگر را برای تبریک گفتن بغل کردیم و آرزو کردیم برای سلامتی مادر مانوئل چون قرار بود به زودی جراحی شود.

کادوها کمتر از پارسال بودند، حدس می‌زنم مادرش دل و دماغ خرید رفتن نداشته و ترجیح داده کارت هدیه بهمان بدهد. البته من هدیۀ اصلی را چند روز زودتر دریافت کرده بودم، همان کامپیوتر آل‌این‌وان.

طبق معمولِ سال‌های قبل شکلات، کرِم دست، لوسیون بدن و روغن‌های حمام در وان جزو هدایا بودند. این بار یک بستۀ کوچک شیرینی ماکارون هم بود، روتختی‌ها و پتوی نرم بزرگ را هم نتوانستیم بیاوریم چون فقط یک کوله داشتیم و با قطار به خانه برمی‌گشتیم.

پس از باز کردن کادوها در تاریکی شب پیاده راه افتادیم به سمت قبرستان روستا. تقریباً روی تمامی قبرها شمع روشن کرده بودند، فکر کردم مردگان خوشبختی‌اند که نزدیکانشان شب کریسمس آنها را فراموش نکرده‌اند. به دایی تازه‌درگذشته، پسرخالۀ جوان‌مرگ‌شده و مادربزرگ و پدربزرگ سر زدیم. در هوای صفر درجه خیابان‌های خلوت و تاریک را طی کردیم و به خانه برگشتیم.

Recommended from ReadMedium